معرفی وبلاگ
-وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد. -هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن. دکتر شریعتی
صفحه ها
دسته
پیوندها
Mahdi_witsful

لینک های مورد علاقه
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 95651
تعداد نوشته ها : 215
تعداد نظرات : 279
Rss
طراح قالب
GraphistThem226

شب جمعه بود; گفت و گویى در لحظاتى ناب

  

وارد شدم بر کریم، با دستانى خالى از حسنات و قلبى تهى از سلامت

  

گفتم: بسم‏الله النور .

  

گفتا: الذى هو مدبر الامور .

  

گفتم: بسم‏الله النور النور .

  

گفتا: الذى خلق النور من النور .

  

گفتم: کیستى؟

  

گفتا: المهدى طاووس اهل الجنة .

  

گفتم: چه زیبا پاسخ مى‏دهى .

  

گفتا: انا ابن الدلائل الظاهرات .

  

گفتم: چگونه در برابر قدوم مبارکتان رکوع کنم؟

  

گفتا: ما اسئلکم علیه من اجر الا المودة فى‏القربى .

  

گفتم: این جان فدایتان، متاعى که هر بى سر و پایى دارد .

  

گفتا: اللهم وال من والاه وعاد من عاداه .

  

گفتم: مولاجان! مى‏خواهم شیرینى وصال را بچشم .

  

گفتا: تا تلخى فراق نچشى به شیرینى وصال خرسند نگردى .

  

گفتم: مى‏خواهم محبوب حق تعالى شوم .

  

گفتا: تا ترک لذات طبیعى خیالى نکنى محبوب حق تعالى نشوى .

  

گفتم: مى‏خواهم کارهایم رنگ خدایى داشته باشد .

  

گفتا: اگر دائم‏الحضور باشى کار خدایى کنى .

  

گفتم: در مشکلات غوطه‏ورم .

  

گفتا: کلید حل مشکلات تضرع در نیمه شب است .

  

گفتم: افضل اعمال کدامین است؟

  

گفتا: به فرموده جدم «انتظار الفرج‏» .

  

گفتم: سخنان جدتان را متذکر مى‏شوید!

  

گفتا: کنا نور واحد .

  

گفتم: پایانمان چه مى‏شود؟

  

گفتا: العاقبة للمتقین .

  

گفتم: عزیز على ان ارى الخلق ولاترى .

  

گفتا: غبار را پاک کن تا ببینى .

  

گفتم: کى مى‏آیید؟

  گفتا: اذا قضى امرا فانما یقول له کن فیکون . 

 

 

گفتم: یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله .

  

گفتا: انا غیر مهملین لمراعاتکم ولاناسین لذکرکم

  

یا ابا صالح المهدى (عج) !

  

چه بگویم که ناگفته خود همه را مى‏دانى فقط بدان که من هم به شما اقتدا مى‏کنم آنگاه که دست‏بر دعا برمى‏دارى و مى‏خوانى:

  

                   «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء»

  

مینا ریاضى - نجف‏آباد

 
دسته ها : مهدویت - عرفان
دوشنبه 1388/11/12 23:53

هر دم بشارتهای دل

از هاتف جان می رسد

هر کس که از جان بگذرد

آخر به جانان می رسد

یکدم میاسا روز و شب

مردی بجو ، دردی طلب

چون جان ز درد آمد به لب

ناگاه درمان می رسد

ره گرد راز آید تو را

شیب و فراز آید تو را

چون ترکتاز آید تو را

آخر به پایان می رسد

این خانه چون ویران شود

معمور و آبادان شود

این سر چوبی سامان شود

ناگه به سامان می رسد

ای مبتلا ، ای مبتلا

برکش صلا ، برکش صلا

در دل اگر رنج و بلا

روزی به مهمان می رسد

ترا من دوست میدارم نه قدر آب دریاها  که روزی خشک می گردد ، شوند بیچاره ماهیها !

تو را من دوست میدارم  نه قدر غنچه و گلها که روی پر پر شوند و بر آرند آه ار دلها !

تو را من دوست میدارم به قدر کهکشانها که جاویدان بماند مهر من تا ماندن آنها .

دسته ها : شعر - عرفان
جمعه 1388/10/18 22:4

ملاصدرا می گوید:
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟؟؟
"آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست؟

پنج شنبه 1388/10/17 21:20

نــوری ز پـشـت ابـر هـزاران ستاره خواب

دستی به دست پنجره، چشمی بر آفتاب

آرامـــش نـگـاه مـن از لـحـظـه‏ی غـــروب

در خـواهـش طـلـوع تـو ای مـاه در نـقاب!

چشمی سیاه، بارش سبزی گرفته است

امــا کـویــر، غـیــر تــو را نـشـنـود جــواب

عـالـم بـه تـنـگ مـاهی ظلمت اسیر شد

دریــا! بــیــا و مـاهـی خود را رسان به آب

بـلـبـل سکـوت کـرده، کـبـوتر شکسته‎بال

طـاووس پـر گـشـا کـه جهـان را نمانده تاب

صـحـرای تشنه، گرگ گرسنه، هزار میش

باران! تو راست‏ بارش و چوپان! تو را شتاب

سید جعفر علوی

دسته ها : شعر - مهدویت - عشق - عرفان
چهارشنبه 1388/10/16 20:58

آقا جان، عاشقانت صبورند...

 

منتظرم! منتظر دلى از جنس نور، کسى از قوم خورشید! کسى از نژاد نفس‏هاى گرم! مردم نیز منتظرند! و غرق در لحظه‏هاى انتظار، نیازشان را از لابه‏لاى نفس‏هاى حیران خود بازگو مى‏کنند. شقایق‏ها منتظرند! منتظر کسى که به فرهنگ شبنم ایمان بیاورد. کسى که آیینه‏هاى مکدر زمانه را در هم بشکند و اشک‏هاى ارغوانى‏ را از کوچه‏هاى پریشانى نجات دهد. کوچه‏ها چشم به راهند! کوچه‏ها نیز چشم به راهند! چشم به راه قدم‏هایى هستند که زخم‏هاى بى ‏رحم گمراهى را از چشمان مردم پاک کند.  کوچه‏ها منتظر چشمان باران ‏زایى هستند که با قدم‏هایش جان مردم را به شبنم اشک‏ها بشوید. جاده‏ها منتظر رهگذرى هستند که براى همیشه خواهد ماند. منتظر قدم‏هایى که تن مرده کوچه‏ها را زنده مى‏کند.

 لاله‏ها منتظرند! در این عرصه انفجار بلا، مردم یاد لاله‏ها را بین کوچه‏هاى این شهر خاموش گم کرده‏اند و حتى امواج دریاى عاشق سر بر ساحل نگاه‏هایى تیره مى‏گذارند و سرود عطش را سر مى‏دهند. لاله‏ها منتظرند؛ منتظر کسى که همزاد موج‏هاى خورشیدى است. کسى از جنس ابر، پریزاد باران.

عاشقان منتظرند! عاشقان بى‏تابند، بى ‏قرارند تا هم آواز شیدایى صبح فردا باشند. اى دریا تبار، بر گونه‏هاى امت ‏ببار. عاشقانت صبورند، منتظر خواهند ماند.

 

دسته ها : عشق - عرفان
پنج شنبه 1388/10/3 10:25

 

شبی پسر کوچکمان یک برگ کاغذ به مادرش داد. همسرم که در حال آشپزی بود. دستهایش را با حوله ای تمیز کرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند. او با خط بچگانه نوشته بود:

 صورتحساب خرید خانه    1000 تومان

مرتب کردن اتاق خوابم    1000 تومان

مراقبت از برادر کوچکم   1500تومان

بیرون بردن سطل زبا له  1000تومان

نمره ریاضی خوبی که امروز گرفتم 1000  تومان

جمع بدهی شما به من :  5500 تومان

"امام خمینی: حقوق بسیار مادرها را نمى توان شمرد و نمى توان به حق ادا کرد. یک شب مادر نسبت به فرزندش از سالها عمر پدر متعهد ارزنده تر است. تجسم عطوفت و رحمت در دیدگان نورانى مادر, بارقه ی رحمت و عطوفت رب العالمین است. خداى تبارک و تعالى قلب و جان مادران را با نور رحمت ربوبیت خود آمیخته ؛ آن گونه که وصف آن را کس نتوان کرد و به شناخت کسى جز مادران درنیاید"

همسرم را دیدم که به چشمان منتظر پسرمان نگاهی کرد ، چند لحظه خاطراتش را مرور کرد سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب او این عبارات را نوشت :

بابت سختی 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی، هیچ

 بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم، هیچ

 بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی، هیچ

 بابت غذا، نظافت تو و اسباب بازی هایت، هیچ

 و اگر تمام این ها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است.

وقتی پسرمان آن چه را که مادرش نوشته بود خواند، چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد، گفت :

مامان..........دوستت دارم.

 آن گاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت :  قبلا به طور کامل پرداخت شده !

 قدر پدر و مادر را بدانیم قبل از آن که دیر شود.

دسته ها : عشق - عرفان
پنج شنبه 1388/10/3 10:19
X